*در ابتدا درباره اصول و مبانی نظری آخوند خراسانی به عنوان یکی از علمای فقیه و مرجع تقلید عصر خود توضیحاتی بفرمایید؟
-ابتدا بگویم که بررسی اصول اندیشههای سیاسی هر فردی از فقها، فلاسفه و اندیشمندان طبیعتاً باید در مرحله نخست بسترها و زمینههایی که آن فرد در آن زندگی کرده را مورد بررسی قرار دهد، به عبارت دیگر برای شناخت دیدگاههای هر فردی در مرحله نخست باید بسترهای آن را به عنوان متن بررسی کرد، با توجه به اینکه مرحوم آخوند خراسانی از یک سو معاصر و موافق مشروطه است و از سوی دیگر از فقها و اصولیون صاحب نام و مؤسس طرح و ایده ممتازی نظیر اصول کفایه است، طبیعتاً مرحوم آخوند را باید با توجه به ویژگیهای خاص مورد ارزیابی قرار داد.
*بنابراین شرایط فعالیت ایشان در عصر مشروطه چگونه بود؟
-مرحوم آخوند از یک سو دغدغه مشروطه دارد و با جامعهای مواجه است که این جامعه دچار استبداد شدید از زمانهای گذشته است و این استبداد موروثی ایران را به سلطه خود در آورده و موجبات ضعف، فقر، بی عدالتی و عقب ماندگی کشور را فراهم کرده است، همه اینها موجب شده که مرحوم آخوند نسبت به این قضیه موضع جدی بگیرد.
از سوی دیگر آنچه که مرحوم آخوند در جایگاهش صحبت میکند، یک فقیه اصولی است یعنی نوع نگاه او به مشروطه در نامهها و تلگرافهایش که از نجف میرسد و تقریرهایی که بر کتابهای مرحوم نائینی و محلاتی به عنوان شاگردانش مینویسد به عنوان فقه اصول و دین است، بنابراین او به عنوان یک روشنفکر وارد این مبحث نمیشود، بلکه آنچه مهم است و دیدگاه مرحوم آخوند را ممتاز میکند و در آن فضا خود را نشان میدهد، از یک سو تقابل با استبداد و عقب ماندگی است که وی تلاش دارد عقب ماندگی را از ایران دور کند و از سوی دیگر تلاشی دارد در فضایی که روشنفکران تلاش دارند، ضد استبداد را به خود نسبت دهند، ذهنها را باز کند.
آنچه مرحوم آخوند را متمایز میشود تقابلش با استبداد و عقب ماندگی است وی تلاش دارد ایران را از عقب ماندگی دور کند
بنابراین وی همواره در تکاپوی حد وسطی است تا بتواند هم اسلامیت مردم و هم هویتی دینی آنها را تضمین کند و از سوی دیگر حداقلهای یک نظام سیاسی مطلوب را که همان بحث عدالت، امنیت، موروثی بودن، استبدادی نبودن با محوریت نظر مردم است، مراعات شود.
*بسیاری از جریانات روشنفکری امروز سعی دارند آخوند خراسانی را به خود نزدیک کنند، آیا واقعاً مبانی فکری آخوند خراسانی با مبانی روشنفکران امروز قابل جمع است یا خیر؟
-با این توصیفاتی که برای شما انجام دادم باید نتیجه بگیرم که آخوند خراسانی نه تنها نمیتواند جزو جریانات روشنفکران باشد، بلکه باید او را به جریانی فکری ـ اصولی ارجاع داد که مبتنی بر دین خواهی یک جریان جدید در ایران است، این جریان جدید حکومت و استبداد را محدود میکند و برای مردم جایگاه وسیعی قائل است، خواستههای مردم مسلمان را ذیل نظام مشروطه، قانون اساسی، تفکیک قوا، انتخابات نمایندگان مجلس تضمین میکند.
اما نکته این است که برخی از اندیشمندان روشنفکری امروز همان طور که گفتید میخواهند به مرحوم آخوند نسبت دهند که او در قبال نظام و درایت ولایت فقیه، نظام مشروطه را توصیف و طبیعتاً ولایت فقیه را قبول نکرد، بلکه این گونه نیست و باید این طور استنباط کرد که او در زمانی زندگی میکرد که امکان تحقق نظام ولایت فقیه وجود نداشت و آن چیزی که ممکن بود محقق شود تلقی حداقلی از نظام اسلامی بود که در آن برخی مؤلفههای دین را میتوانستند اجرا کنند.
این نکات را در دیدگاه مرحوم نائینی که شاگرد مرحوم آخوند خراسانی هم بود میتوان دید، نائینی به خوبی در کتاب «تنبیه الامه» تصریح کرد که ما چارهای نداریم، از اینکه این حکومت موجود غاصبانه هست و باید همین را قبول کنیم یا اینکه لااقل یک ظلم کمتری را تن دهیم و این ظلم این گونه است که ولو حکومت سلطان جائر است، ولی حداقل اراده را داشته باشد و این اراده را محدود کنیم، اینطور نباشد که سلطان تصمیم بگیرد و آن را اجرا کند و ظالمانه قضاوت کند و این استبداد شود.
بنابراین مرحوم آخوند، نائینی و محلاتی هم که در دورههای مشروطه خواهی تلاش میکردند در صدد این امر بودند که ظلم مضاعفی علیه جامعه ایران رقم نخورد و موجب شد ایران به مراتب عقبگرد کند، بنابراین تلاش کردند ساختار سیاسی را اصلاح کنند؛ یعنی حاکمان دیگر استبدادی نباشند، مشارکت سیاسی فعال را رقم زدند که در قالب انتخابات مجلس نمایان شد، دیدگاه حاکمان مقید به قانون اساسی شد و حاکمان به مثابه قوه مجریه تلقی شدند نه حاکمان مطلق!
در فضای استبداد زدگی و عقب گرد جامعه ایران آخوند خراسانی تلاش کرد اسلامیت و عدالت را در جامعه برقرار کند
این فضا مرحوم آخوند را وارد معرکه و دفاع جدی کرد، بنابراین عمده دیدگاههای او در این راستا قابل ارزیابی است که در شرایط استبداد زدگی و عقبگرد جامعه ایران این افراد تلاش کردند فضایی را فراهم کنند تا اسلامیت و عدالت ایجاد شود، اینجاست که مرحوم آخوند مقوله مشروطه را پیشنهاد و از آن دفاع میکند و این نکته بدین مستند است، در اینجا اتفاقی میافتد و روشنفکران تلاش میکنند مشروطه را به نفع خود مصادره کنند و از فضای به وجود آمده برای ایجاد مفاهیم غربی در کشور سود ببرند بنابراین مرحوم آخوند برای رفع این مشکل و به خاطر هجوم کشورهای بیگانه به ایران تصمیم میگیرد که به سمت ایران حرکت کند که چه بسا در زمان حرکت دار فانی را وداع میگوید یا به تعبیری کشته میشود که گزینه دوم برای جلوگیری از تأثیرگذاری او در فضای سیاسی ایران هم محتمل است.
*در نهایت بفرمایید که آیا تفاوتی بین آخوند خراسانی و شیخ فضلالله نوری به لحاظ مبانی نظری وجود دارد؟
-ابتدا این نکته را مطرح کنم که شیخ فضل الله را به دار میآویزند، آخوند خراسانی نامهای مینویسند و آنها را از این امر باز میدارد که یا نامه نرسیده یا به گونه دیگری در تاریخ یاد شده است، با این حال قصد و غرض آخوند خراسانی گذر از نظام استبدادی، تأمین حداقلهای نظام انسانی و اسلامی و در عین حال پرهیز از ورود روشنفکرهای غرب زده در فضای تصمیمسازیهای عمده مشروطه بوده است.
البته این را هم بگویم که هر دو این دیدگاهها یعنی هم دیدگاه مشروطه و هم مخالفان آن از یک خواستگاه ریشه دارند؛ یعنی هیچکدام روشنفکری نیستند بلکه همه دینی و استناد به مبانی دینی دارد، همچنان که مرحوم شیخ فضلالله به مبانی دینی استناد میکند، با این حال تفاوتشان در این است که مرحوم شیخ فضلالله یک نظام آرمانی در ذهن دارد و نظام حداقلی مرحوم آخوند و نائینی را به صلاح نمیداند.
نکته دوم این است که شیخ در بستر جامعه ایران و در خود مجلس و شهر تهران است و از نزدیک مشاهده میکند که روشنفکران غرب زده فرانسوی و انگلیسی وارد ایران شدند و میخواهند مفاهیم غربی را در قانون اساسی بگنجانند و مشروطه را مصادره کنند به همین دلیل هم هست که با مشروطه مقابله میکند و میگوید مشروطه باید مشروعه باشد یعنی دیدگاه روشنفکران غیر اسلامی دخالتی در سرنوشت مردم نداشته باشد!
شیخ فضل الله نوری در بستر جامعه ایران و خود مجلس و تهران از نزدیک شاهد بود که روشنفکران غرب زده فرانسوی و انگلیسی وارد ایران شدند و تلاش دارند مشروطه را به نفع خود مصادره کنند
حال آنکه مرحوم نائینی و آخوند خراسانی در فضای عینی جامعه ایران مشارکت ندارند و موضوع را تنها از طریق اخبار و تلگرام متوجه میشوند، بنابراین شاید بیشترین تفاوت در بحث مشروطه در حوزه موضوع شناسی مشروطه است و اینکه آیا میشود حداقلها را در جامعه تأمین کرد یا خیر؟
در نهایت مرحوم آخوند، محلاتی و نائینی به این باور رسیدند که این حداقلها قابل تأمین و بهتر از نظام استبدادی است، اما شیخ فضلالله معتقد بود که این حداقلها گرچه نظام سلطنت را محدود و استبداد را از بین میبرد، اما عملاً آن را به ورطه سکولاریسم و عرفی شدن که خطرش بیش از استبداد است، میکشاند، پس عمده تقابل در این تفکر است نه اینکه یکی از اینها در جایگاه روشنفکری باشد و دیگری در جایگاه دین.
منبع:فارس



